دستتو بنداز گردن مرگ
وانهادم مهر مادریم را
گهواره ام را به تمامی
و سیاه شد در فراموشی سگ سفید امنیتم
و کبوترانم را از یاد بردم
و می رفتم و می رفتم و می رفتم
تا بدانم تا بدانم تا بدانم
از صفحه ای به صفحه ای
از چهره ای به چهره ای
از روزی به روزی
از شهری به شهری
زیر آسمان وطنی که در آن فقط مرگ را مساوات تقسیم می کردند.(حسین پناهی)
همیشه دلم می خواست مثل کریستف مک کندلز بدون پول و با دست خالی و فقط با یک کوله پشتی بزنم به دل طبیعت ولی من کجا و کریستف مک کندلز کجا؟ خیلی وقت ها تو زندگی ما آدم ها پیش می آد که آدم چنین تصمیمی بگیره دست از همه چیز بکشه تا به هویت فردی خودش برسه یا نزدیک بشه ، اما رسیدن به آن اصلا ساده نیست مطمئنا نیازمند از دست دادن بسیاری از چیزهاست.فیلم در دل طبیعت وحشی را زمانی دیدم که واقعا بهش احتیاج داشتم داستان فیلم رو قبل از دیدنش شنیده بودم و مطمئن بودم که از اون فیلم هایی که عاشقشون می شم.از این سبک فیلم ها که قهرمان فیلم بزنه به دل جاده و خودش بشه فقط خودش زیاد دیدم ولی ای یکی همونی بود که سال ها آرزوی دیدنش رو داشتم.همیشه تو دلم بود که آیا کسی هست که یک حرکت اساسی مثل کریستف مک کندلز انجام بده .شاید تو دنیای پیرامون ما پر باشه از آدم هایی مثل کریستف مک کندلز کی می دونه واقعا؟ولی خوشحالم از اینکه حداقل یکی از اون ها را کشف کردیم وهیچ وقت فکر نمی کردم این پنجره را شون پن به روی ما باز کنه کسی که نقش آفرینیش در 21 گرم حسابی من رو دیوونه کرد.حالا اومده و یک فیلم نامه براساس کتابی از یان کراکا ئر نوشته و اون رو کارگردانی کرده و خارج از داستان جذابش برای من پر از نما های عالی قاب های بی نظیر (تو آغاز فیلم اون صحنه ای که فارغ التحصیلان کلاهاشون رو به هوا پرتاب می کنن با حرکت اسلوموشن فیلم برداری فوق العاده از طبیعت ، موسیقی که حسابی درگیرت می کنه(اثر مایکل بروک و ادی ودر)و بازی درخشان امیل هرش (چیز عجیبی تو نگاهش هست)که انگ همین شخصیت بود و اسمشو یه جایی تو دفتر یادداشت مخصوص ام نوشتم که از این به بعد کارهاشو بیشتر دنبال کنم البته یک احساس بدی بهم می گه که بهترین نقش آفرینیش همین شخصیت کریستف مک کندلز می مونه. کریستف مک کندلزدر طول این سفر با آدم های مختلفی برخورد می کنه آدم های جالب و دوست داشتنی مثل زوج دانمارکی که عاشق طبیعت اند و از سرگشتگی در دل این طبیعت لذت می برند یا مردی که در مزرعه به او شغل می دهد یا پیرمردی که او را مثل نوه خود می داند.البته همه ی این آدم ها یک جوارایی سعی دارند جلوی کریستف و تصمیم اون رو بگیرن (زوج دانمارکی با آشنا کردن او با دختر گیتاریست، مردی که به او شغل می دهد با ایجاد یک منبع درآمد، مناسب پیرمرد با آرزوی داشتن نوه ای مثل او)اما او تصمیم خودش را مدت ها پیش گرفته و کسی نمی تونه مانع ادامه طی کردن این مسیر بشه.جایی از فیلم کریستف پیرمرد را بالای تپه می آورد و به او می گوید:جایی خوانده ام که قوی بودن ضرورتا مهم نیست مهم این است که احساس کنید قوی هستید.قهرمان ما شاید مثل همه ی ما از این مظاهر تمدن خسته ومسموم شده ولی چه چیزی او را از ما جدا می کند.؟گم شدن در دل این طبیعت وحشی پناه آوردن به نقطه آغازین حرکت بشر .در واقع حرکت کریستف محو کردن گذشته اش نیست بلکه پشت کردن و نادیده گرفتن آن است . کریستف مک کندلز 113 روز را تنها و بدون داشتن امکاناتی سپری می کند به نظرم او به دنبال یافتن خود بر اساس تجربه ای جدید و بدون وجود داشتن الگو ها و پیروی کردن از آن ها است.او در واقع اراده ای عجیب و تمام نشدنی در رسیدن به این فردیت دارد چیزی که ما را از او جدا می کند.او به دنبال انتقام از کسی نیست و در این راه به کسی آسیبی نمی رساند در واقع آسیب های احتمالی متوجه خود اوست .در پایان فیلم مرگ کریستف مک کندلز مرگ تازه ای را در تاریخ ذهنی من در فیلم های سینمایی رغم می زند(این هوش مندی شون پن را در به تصویر کشیدن صریح و متفاوت مرگ در اثر گرسنگی، را نشان می دهد) اینکه طبق مستندات موجود وقتی چند شکارچی گوزن های شمالی جسد او را پیدا می کنند.او فقط 32 کیلو وزن داشته است.نکته جالب ترس در چهره کریستف مک کندلز در هنگام مرگ از فرط گرسنگی است او هنوز دلش می خواهد زنده بماند در حالی که در نگاه اول احساس می شود او به سمت یک خودکشی خود خواسته گام برمی دارد . کریستف مک کندلز با نگاهی که رو به آسمان خیره شده و نوری که از بیرون اتوبوس به چهره اش می تابد جان می دهد.
حاشیه ها:
1.قرار بود نقش کریستف مک کندلز را لئوناردو دی کاپریو و نقش پیرمرد را مارلون براندو بازی کند.
2.شون پن با ادی ودر (آهنگساز)سر فیلم راه رفتن مرد مرده آشنا می شود و شیفته صدا و موسیقی او می شود و برای این فیلم به او پیشنهاد می دهد که روی تصاویر جذابی که از طبیعت گرفته قطعه ای را اجرا کند نتیجه کار اثری زیبا و شنیدنی است.
در پایان این نوشته علاوه بر شون پن که من رو در این تجربه دوست داشتنی شریک کرده باید از رضا نبی زاده تشکر کنم که در این وانفسای گیر نیامدن اینجور فیلم ها این فیلم رو بدستم رسوند.
این نوشته ادامه دارد(شاید بازم روزی چیزهای جدید و جالبی از داخل این طبیعت وحشی بیرون بکشیم)
حامد اصغری

